۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه
مترسک
کتاب(پیامبر و دیوانه)
یک بار به مترسکی گفتم :لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای؟
گفت:لذت ترساندن عمیق و پایدار است.از آن خسته نمیشوم.
دمی اندیشیدم و گفتم:درست است,چون که من هم مزه ی این لذت را چشیده ام.
گفت:فقط کسانی که تن شان از کاه پرشده باشد این لذت را می شناسد.
آنگاه من از پیش او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش من بود یا خوارکردنم.
یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.
.....هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه میسازند
۱۳۸۸ دی ۸, سهشنبه
!!! آموزش
به این شکل بچه های گورکن هر چه در مورد مرگ و مردن لازم بود میدانستند... اما
۱۳۸۸ دی ۱, سهشنبه
پروانه ها
۱۳۸۸ آذر ۲۴, سهشنبه

۱۳۸۸ آذر ۱۷, سهشنبه

۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه
مرگ مشکوک در بیمارستان
چند وقتي بود در بخش مراقبت هاي ويژه يک بيمارستان معروف، بيماران يک تخت به خصوص
در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهاي يکشنبه جان مي سپردند و اين موضوع ربطي به نوع بيماري و شدت
و ضعف مرض آنان نداشت. اين مساله باعث شگفتي پزشکان آن بخش شده بود به طوري که بعضي آن
را با مسايل ماوراي طبيعي و بعضي ديگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد ديگر در ارتباط
مي دانستند. کسي قادر به حل اين مساله نبود که چرا بيمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهاي
يکشنبه مي ميرد. به همين دليل گروهي از پزشکان متخصص بين المللي براي بررسي موضوع تشکيل
جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصميم بر اين شد که در اولين يکشنبه ماه، چند
دقيقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور براي مشاهده اين پديده عجيب و غريب حاضر شوند. در محل و
ساعت موعود، بعضي صليب کوچکي در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضي دوربين فيلمبرداري با
خود آورده و ... دو دقيقه به ساعت ۱۱ مانده بود که ... «پوکي جانسون» نظافتچي پاره وقت
روزهاي يکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات رااز پريز برق درآورد و دوشاخه
جاروبرقي خود را به پريز زد و مشغول کار شد ..!!!
۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه
مترسک
کتاب(پیامبر و دیوانه)
یک بار به مترسکی گفتم :لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای؟
گفت:لذت ترساندن عمیق و پایدار است.از آن خسته نمیشوم.
دمی اندیشیدم و گفتم:درست است,چون که من هم مزه ی این لذت را چشیده ام.
گفت:فقط کسانی که تن شان از کاه پرشده باشد این لذت را می شناسد.
آنگاه من از پیش او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش من بود یا خوارکردنم.
یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.
.....هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه میسازند
۱۳۸۸ دی ۸, سهشنبه
!!! آموزش
به این شکل بچه های گورکن هر چه در مورد مرگ و مردن لازم بود میدانستند... اما
۱۳۸۸ دی ۱, سهشنبه
پروانه ها
۱۳۸۸ آذر ۲۴, سهشنبه

۱۳۸۸ آذر ۱۷, سهشنبه

۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه
مرگ مشکوک در بیمارستان
چند وقتي بود در بخش مراقبت هاي ويژه يک بيمارستان معروف، بيماران يک تخت به خصوص
در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهاي يکشنبه جان مي سپردند و اين موضوع ربطي به نوع بيماري و شدت
و ضعف مرض آنان نداشت. اين مساله باعث شگفتي پزشکان آن بخش شده بود به طوري که بعضي آن
را با مسايل ماوراي طبيعي و بعضي ديگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد ديگر در ارتباط
مي دانستند. کسي قادر به حل اين مساله نبود که چرا بيمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهاي
يکشنبه مي ميرد. به همين دليل گروهي از پزشکان متخصص بين المللي براي بررسي موضوع تشکيل
جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصميم بر اين شد که در اولين يکشنبه ماه، چند
دقيقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور براي مشاهده اين پديده عجيب و غريب حاضر شوند. در محل و
ساعت موعود، بعضي صليب کوچکي در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضي دوربين فيلمبرداري با
خود آورده و ... دو دقيقه به ساعت ۱۱ مانده بود که ... «پوکي جانسون» نظافتچي پاره وقت
روزهاي يکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات رااز پريز برق درآورد و دوشاخه
جاروبرقي خود را به پريز زد و مشغول کار شد ..!!!

